|
ahkardash |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
jafar razavi
آرشیو وبلاگ
مهر ۸۸
خرداد ۸۸
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آذر ۸٤
مهر ۸٤
تیر ۸٤
لینک دوستان
بيد مجنون
حامد
چشمه ي زلال هستي
حرفهای يک دل
بهشت جدید من
شهریار
مصطفی دانش
چاغنامه
تکتاز گاز
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

برایم گل یخ بیاورید
گتیرین منه بوز چیچه یین
من پسر پاییزم
من پاییزین اوغلویام..
و امروز روز تولد من است
بوگون دوغما گونومدو
مادرم دوباره درد دارد
یئنه آنام سانجی چکیر
پدر دوباره بی قرار
آتام یئنه سیخینتی دا
و من دوباره با خون
من یئنه قانا برونموش
چشم باز می کنم
دوغولورام
هر سال اول مهر به دنیا خواهم آمد
هر ییل خزل آیی دوغولوجاغام
بلکه تو بیایی
سن یولدان گله سن
و برای تولدم
دوغما گونوم چون
ببوسی ام
اوپه سن منی
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱ مهر ،۱۳۸۸ - jafar razavi

کیم بیلیر نه اولاجاق دنیز
چه کس می داند چه خواهد شد ؟ دریا
کیم بیلیر ؟
چه کس می داند ؟
سن اونون ایاقین اوپوبسن
تو پاهای او را بوسیده ای
من سودان آیری دوشن بالیق کیمی حسرتینده چوبالامیشام
من در حسرتش مثل ماهی بیرون از آب دست و پا زده ام
سن شیلتاق اوشاقلار کیمی اوزون اوپوب شاققا چکیب گولوبسن
تو مثل بچه های تخس صورتش را بوسیده و قهقه زده و خندیده ای
من تکلییمده اونو داریخیب گوز دنیزین داشدیرمیشام
من تو تنهاییم دلتنگش شده و دریای چشمم را جاری کرده ام
سن اونا یئتیشیبسن من اونسوزلوغا
تو به او رسیده ای و من به بی او بودن
خوش اول بو نئچه گونو
این چند روزه را خوش باش
سنی ده بیراخاجاق من کیمی
تو را هم مثل من رها خواهد کرد.
کیم بیلیر ؟
چه کس می داند؟
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٩ خرداد ،۱۳۸۸ - jafar razavi
.jpg)
تو هم یک روز خواهی رفت...می دانم..
می دانم و این قصه ایست که هرشب...
هر شب آنرا می خوانم....
خیلی وقت بود که حال نوشتن نداشتم...آخر می دانید که دنیاست و بی وفایی معروفش...دنیاست و ...دنیایی که نصیب عاشق تنهایی ست...سهم عاشق داشتن هیچ است و.....هیچ.
قاپی قاپی جارلایاجاقام...
ال وورماسینلا سنه....
سن قیزیل گولون اینجه یاپراقی سان....
سن کیمسن؟
نه سن؟
اولما اورک قایاسی اوسته اسن...
سئوگی بایراقی سان؟
هاچان اوره ییمه دوشوب...
ندن دوشدون؟
ندن اوره ییم ایچینده بوروشورسان؟
بیرجه سئوگیندن آرتیق...
کیمسه یوخ اورادا
کیمله دویوشوب
کیمله ووروشورسان؟
توتقونما بوندان آرتیق
توتقونما
سن توتقوناندا...
اوره ییم توتقونور...
دولاندا گوزلریم دولور
سن سیسقیناندا
اوره ییم سیسقینیر...
او ره ییمده شیشیب...
اوره ییم اولوبسان....
سن سیناندا
اوره ییم سینیر...
سن ائلیم
عزتیم اولوبسان...
سینما...
سینما.....
سن سیناندا...
سنین جانین....
عزتیم سینیر...
اتحاف اولسون ان سئودییم چارپارالار دورناسینا
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٧ - jafar razavi

ارتشی بود...تو تهران قلعه مرغی خدمت میکرد...رسته ی مخابرات...چهل و هشت سالش نشده بود...چند ماهی مونده بود به بازنشتگیش که .....................................................................اجل امونش نداد...
باورم نمیشه دایی ام صمد اسدی معروف به اسلام الانه بینمون نیست....نه...باورم نمیشه....شاید خواب باشه...
اسلام دی آدی بیر ائلین ایستکلی سی
فرح لنـــــــه ردیک هر اونـــــــــــــــو گورنده
یانینــــــــــــــدا اولمــــــادی باجیلارینــــدان
غریب غریب غربتـــــــــــده جان وئــــــــرنده
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٧ - jafar razavi

شب تولد او بود...
کیک تولدی ساختم....
کیک تولدی قیرگون...
و رویش به جای شمع...
قلبم را گذاشتم...
قلبی که هنوز به عشق او می تپد...
و با هر تپشش...
از زخمهای سر باز کرده ی چرکینش...
روی کیک می پاشد قطره قطره ی خون...
شب, شب تولد بود...
شب در خانه ی خاموش و دلگیرم...
من بودم و کیک تولد...
و نعش گندیده ی عشق...
شب, شب تولد بود...
و نعش به خون آغشته ی عشق...
کودکی زایید...
کودکی که به جای چشم...
دو کاسه ی خون دارد.
شب, شب تولد بود..
و عشق زایید..
عشق,
نفرت زایید.
تولدت مبارک
پ_ ن: فکر نکردی که یادم رفت روز آمدنت را؟؟؟؟؟؟
آنا دوغوم گونون دی...
ana doghum gunundi
آنجاق نه سن منه سئویرم دئدین...
نه من سنی باغریما باسدیم...
آنادان اولان گونون دی....
آنجاق کئک پیشیرمه میشم...
اوره ییم پیشیر کی!!!!!
باغریم اری ییر
شمع یئرینه...
گوزلریمدن مینجیق مینجیق
باغریم سوزور.....
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٧ - jafar razavi
تولدم بود و هیچ کس برایم گل نفرستاد...
تولدم بود و هیچ کس تبریک نگفت...
تولدم بود...
من بودم و شمعهای سوخته...
من بودم و تنهایی...
من بودم و خاطره ی تلخ جدایی...
من بودم و سایه ی سنگین مرگ...
من بو دم و مرگ...
تولدم بود.........
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٧ - jafar razavi

از بام دغل خانه غریبانه پریدی
دیوانه ی غم بودی و دیوانه پریدی
از بیت مناجات دل و مصرع احساس
با دل به هم افتادی و جانانه پریدی
سالروز وفات استاد غزل شهریار بر همه ی شهریار دوستان تسلیت
حیدر بابانی یارادان یاد اولسون
هر یئرده دیر مکانی آباد اولسون
شهریاری یاد ایلین ساغ اولسون
گئدین دیین گلن گئدن ائللره
گلین گورون آدی دوشوب دیللره
ایلدیریملار شاخانمازیدی سنسیز
داغدا سولار آخانمازیدی سنسیز
آیدا سویا باخانمازیدی سنسیز
قوربان سنه شوکتیمیز ائلیمیز
سنین آدینلا دولانیر دیلیمیز
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٧ - jafar razavi
خسرو شکیبایی دلتنگ ترین هنرپیشه ی کشور تنهایمان گذاشت....دیگر دلتنگیهایش را با صدای سوخته اش نخواهیم شنید...صد حیف...وای بر ما مرده پرستان...
بودی و باتو بودم روزی و روزگاری
رفتی و مانده ام در هامون بیقراری
رفتی و یادت از دل بیرون نرفته هرگز
دور دلم کشیدم بی خسرو خط قرمز
چون مرگ عاشقان را سایه به سایه دیدی
دل از جهان بریدی همچون پری پریدی
از لحن تو شنیدم دلتنگی صدا را
در گوشه ی مزارت مانده انار سارا
رفتی و دل اسیر چشمان ناشکیب است
در سوگ تو عزاردار خواهران غریب است


فردا دوباره علی خواهد گریست
فردا دوباره خیبر شکن زانوانش را به زمین خواهد گذاشت و سینه بر خاک بقیع
چاه ها آماده باشید
علی دیگر زهرا ندارد
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٧ - jafar razavi
کمال تبریزی با این سریال به شخصیت ادبی شهریار توهین کرد....به گفته ی مریم بهجت آبادی فرزند استاد نود درصد این سریال به دور از واقعیت بوده است.....همسر این استاد تحصیل کرده و شخصیتی فرهنگی بوده اند ....که متاسفانه در این سریال بی سواد نشان داده شدند.....استاد شهریار حافظ قرآن بود....همچنین دیوان حافظ را نیز زیاد میخواندند....آیا شما در این سریال قرآن خواندن استاد را دیدید؟....
سریال روزگار قریب را دیده اید؟
در این سریال چهره ای معضوم از دکتر قریب به تصویر کشیده اند....در عوض استاد شهریار؟
واقعا متاسفم برای کمال تبریزی



